![]() |
![]() |
|
|
فرق عشق با ازدواج
شاگردی از استادش استاد در جواب گفت: به گندمزار برو و پر خوشهترین شاخه را بیاوراما در هنگام عبور از گندمزار، به یاد داشته باش كه نمیتوانی به عقب برگردی تا خوشهای بچینی . شاگرد به گندم زاررفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشههای پرپشتتر میدیدم و به امید پیدا كردن پرپشتترین، تا انتهای گندمزار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین ... شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمیتوانی به عقب برگردی ... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین . و این است فرق عشق و ازدواج ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 14:56 توسط مهراور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|