تبليغاتX
بگذار و بگذر

گريزي نيست از سوختن و من در ماوراء يك نگاه
در پيله اي سوزان تر از خورشيد بدينسان بي صدا در خويش مي سوزم
و از آثار سوختن در ميان حدقه چشمان تو با حسرتي تبدار سرود تازه اي از عشق مي سازم .
من از نقش تبسم هاي زخمي بر لبانم
و از عمق جراحتهاي احساسم‌
كه از زيبايي چشمان تو ، در شعر من ، بر جاي مانده
براي روح مغلوبم هزاران واژه زخم خورده و مجروح مي سازم
من از آغاز شب تا مرز صبح
با آيه هاي عشق در خلوت
تو را با شعر مي خوانم

Roze%20dar%20barf.jpg


از مفهوم نام تو
در آن تاريكي ممتد هزاران شعله كوچك و هزاران روشنك با ياد تو در قلب شبم تصوير مي سازم
و آنگاه بي رمق با روشنك خيالي
تا سحر بيدار مي مانم
ومن بي وقفه با فرياد تو را با شعر مي خوانم
تو را در لخظه دلتنگي و ترديد
درون شعرهايم مي يابم و اين راهيست براي ديدن تو ،
ميان واژه هاي بي احساس كه تو ان را در جادهاي تاريك و سرد رها كردي...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 20:22  توسط مهراور | 
07.jpg

کاش چشمهایم پر خواب می شد


از عطر تنت بی تاب می شد
 

کاش حرم تنت با من بود
 

حضور نازکت با من بود
 

دل خسته شده از دوری
 

کاش ناگهان فردا می شد
 

کاش به آغوشت راهی بود
 

تا رسیدن به نور دیده ات جایی بود
 

کاش بی امان فریاد می شد
 

بغض دوری لبت بیداد می شد
 

کاش لحظه ها را باد می برد
 

فرداهای من و تو بیدار می شد

ای کاشکی...

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:22  توسط مهراور | 
Resize%20of%2000408-02-sparrow0.jpg
بیست و پنج دقیقه مهلت
 
برای اینکه دوستت بدارم
 
بیست و پنج دقیقه مهلت
 
برای اینکه دوستم بداری
 
بیست و پنج دقیقه مهلت برای عشق
 
زمان کوتاهی است
 
با این همه
 
من بیست و پنج دقیقه از عمرم را کنار می گذارم
 
تا به تو فکر کنم
 
تو هم اگر فرصت داری
 
بیست و پنج دقیقه
 
فقط بیست و پنج دقیقه به من فکر کن
 
بیا بیست و پنج دقیقه از عمرمان را برای همدیگر پس انداز کنیم
شل سیلورشتاین
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 15:29  توسط مهراور |