تبليغاتX
بگذار و بگذر

 قشنگ ترین اشتباه زندگیم

 این بود که عاشق تو شدم

christrose

آخرین بار


تموم زندگیمونو به  پای عشقمون  دادیم


نفهمیدیم  چطوری    به  دام  هم   افتادیم


بین من و تو امروز فاصله ها یه دنیاست


نرو که  عاشقیمون  قشنگترین   اشتباس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 12:41  توسط مهراور | 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 20:8  توسط مهراور | 
خیلی عصبی بودم

خیلی داغونم کردی

خیلی ازت توقع های بهتری داشتم

خیلی برای دوستیمون انرژی و وقت گذاشتم

4v3rg4l.jpg

حالا برای خود شکست خورده ام اینو میخونم:

سر خود را مزن اينگـونـه به سنگ
دل ديـوانـهء تنـها دل تنگ
منشيـن در پس ايـن بهت گـران
مدران جامه جان را مدران

مکن ای خسته در اين بغض درنگ
دل ديـوانـهء تنـها دل تنگ
پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يکی است
قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يکی است
ديدی آن را که تو خواندی به جهان يار ترين
چه دل آزار ترين شد، چه دل آزار ترين ؟
نه همين سردی و بيگانگی از حد گذراند
نه همين در غمت اينگونه نشاند
بـا تـو چـون دشمـن دارد سـر جنـگ
دل ديـوانـه تـنــها دل تنـگ
نـالـه از درد مکن
آتشی را کـه در آن زيسته ای سـرد مکن
با غمش باز بمان

سرخ رو باش از اين عشق و سر افراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل ديوانه تنها دل تنگ . . .

اصلن دلم نمیخاست اینجوری تموم بشه و اون حرفی که شنیده بودم :

(( آخر عشق تنفر است))

 را ببینم و با تمام وجودم لمسش کنم

تنفر از اون چه که بود و از من پنهانش میکردی

تنفر از داشته هایی که همیشه ناداشته حسابش میکردی

تنفر از ساده دلی خودم و زرنگ بودن تو

یادته میگفتی حرف همه را باور نکن، تو خیلی ساده ای؟! یادته...

پس چرا نگفتی حرفهای من را هم باور نکن، لامصب

چرا نگفتی؟

به چه دلیل نگفتی حالت خوش نیست؟

یا اینکه از دیدن و بودن من خسته شدی 

 و ازت خسته شدم و نمیتونم ادامه بدم؟!

کاشکی میگفتی

همیشه بهانه و بهانه و بهانه...

خیلی حیف شد

خیلی

مبتلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:8  توسط مهراور | 

با اینکه بیشتر حرفهات دروغ و پیچوندن بود و باور نمی کردمت

ولی چون عاشقت بودم کور شده بودم

چون هیچوقت نتونستی خوب دروغ بگی

ولی این بار دروغت خیلی کار ساز شد

آخرین حرفت از همه چرندیاتت در این چند سال

بیشتر من رو سوزوند

خیلی ازت متنفر شدم

خیلی

از چندی پیش میدونستم

ولی تو اینقدر ا... بودی که من رو بیشتر بازی گرفتی

امیدوارم هر چی به سر من آوردی

هزار بار بدترش سرت بیاد

من اهل نفرین نبودم

ولی تو اینجوریم کردی

خیلی احمقانه کنار کشیدی

ازت متنفرشدم، دلم میخاد تمام گذشته هایی که با تو گذروندم

 رو استفراغ کنم

سان خان  ازت به اندازه موهای سرم متنفر شدم

 دستت درد نکنه این کارِت مُزد خوبی بود برای اینهمه عشق و احساس من

در این چند سالی که گذشت

خوب تونستی دروغ بگی و بهانه خوبی آوردی تا منو از خودت متنفر کنی

خسته نباشی....

دیگه نامی از من نیار که حالم ازت بهم میخوره!!!!!!!!!! برو به اون یکی شخصیتت برس...

Resize%20of%20ShowLetter00.jpg

به وجدان نداشته ات سری بزن و ببین چقدر طی این سالها روی اعصاب من مانور دادی!!!

اینو گوش کن و از خجالت بمیر

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 15:39  توسط مهراور | 

 

 ای ما همیشه با هم و بی هم
پیوند پک تا بزند درمیان ما
اینک کدام دست ؟
آه ای بیگانه
 وقتی تو مهربان باشی
دنیای مهربانی داریم
 ای با تو هر چه هست توانایی
 در دست توست معجزه عیسایی
وقتی بهار بود و گل رنگ رنگ بود
 آن شب شمیم عشق نخستین خویش را
 از دست مهربان تو بوییدم

 کنون بهار نیست
تا برگهای سبز درختان نارون
 تن در نسیم نرم بهاری رها کنند...

                                           

مگذار و مگذر

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:24  توسط مهراور |