![]() |
![]() |
|
|
همیشه سبز می خشکد به پاس سادگی در عشق درونم ملتهب از عشق طلوع اولین دیدار غروب شام آخر بود * مسعود هوشمند*
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1:31 توسط مهراور |
|
|
گفتی بریم گفتم میریم گفتی قربون چشات بشم گفتم نگو میخواستی با جریان هوا به من برسی گفتم نمیشه هوا نمیتونه تو رو به من برسونه گفتی پس چه کنیم گفتم خودم میام تا به هم برسیم خیلی هم خوب بودی اینجا یا(روی عکس کلیک کن) ولی بی سر و پا نبودی که تو همیشه عشق من می مونی همیشه میدونم تنهایم نمیگذاری هر چند در سکوت تنهایی هایت با اینکه گفتی برای همیشه "بدرود " باورت نکردم میدونم که این بازی با کلمات بود کلماتی که نمیدونستی عمل کردن بهش بدینگونه دشوار می شود. میدونم خیلی تنهایی من هم به تو نیاز دارم میدونم تو هم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 15:39 توسط مهراور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|