![]() |
![]() |
|
|
نیما یوشیج
١١٢سال پیش در روز ٢١ آبان ١٢٧٦ هجری شمسی، نیما یوشیج (علی اسفندیاری یا علی نوری) در دهکدهای به نام یوش، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت، چون او را شکنجه میداد و در کوچه باغها دنبال نیما میکرد. پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی "سن لویی" مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچهها کنارهگیری میکرد و به گفته خود نیما، با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار میکرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام "نظام وفا" به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت. در سال ١٣٠٠ منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند. در همان زمان بود که مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم را برانگیخت، شاعرانی چون: مهدی حمیدی، ملک الشعرای بهار و..... به مخالفت و دشمنی با وی پرداختند و به مسخره و آزار وی دست زدند. نیما سبک خاص خود را داشت و به سبک شاعران قدیم شعر نمیسرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند میشدند. نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسههای مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامههایی چون: مجله موسیقی، مجله کویر و...... پرداخت. از معروفترین شعرهای نیما میتوان به شعرهای افسانه، آی آدمها، ناقوس، مرغ آمین اشاره کرد.
نیما در ١٣ دی ١٣٢٨ هجری شمسی، چشم از جهان فروبست.
فریاد میزنم، من چهرهام گرفته! من قایقم نشسته به خشکی! مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست، یک دست بیصداست، من، دست من کمک ز دست شما میکند طلب، فریاد من شکسته اگر در گلو، و گر فریاد من رسا، من از برای راه خلاص خود و شما، فریاد میزنم فریاد میزنم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:34 توسط مهراور |
|
|
چرا؟
تو به من خنديدي و نميدانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خشخش گام تو تكرار كنان ميدهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت. حميد مصدق خرداد ١٣٤٣ جواب زيباي فروغ فرخزاد به حميد مصدق من به تو خنديدم چون كه ميدانستم تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نميدانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نميخواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ... و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرامآرام حيرت و بغض تو تكرار كنان ميدهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه ميشد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 13:13 توسط مهراور |
|
|
ده قدم برای جذب انسانها، ایدهها و فرصتهای عالی
![]() 1) حقیقت را بگویید. منظور این نیست که فقط دروغ نگویید. گفتن حقیقت حد مشخصی دارد، که با در نظر گرفتن آن هم خودتان احساس آزادی و راحتی خواهید کرد و هم دیگران به سمتتان جلب میشوند. باید سعی کنید حقیقت را از موضع عشق بگویید، نه از موضع قدرت یا ترس.
2) خودتان باشید. منطقی باشید. خودتان را به همان صورت که هستید قبول کنید. اگر ما این چیزی هستیم که اکنون هستیم، فقط به خاطر انتخابهایی بوده که در زندگیمان کردهایم. قبول کردن این مسئله این قدرت را به ما میدهد تا بتوانیم باز انتخاب کنیم. اگر خود را آنطور که واقعاً هستید به دیگران نشان دهید، ممکن است نتوانید بعضیها را به سمت خود جذب کنید، اما مطمئن باشید که آنها را هم تحت تاثیر قرار میدهید.
3) در زمان حال زندگی کنید. اگر در زمان حال زندگی کنید، میتوانید با جریان روز همراه باشید. مراقب آنچه در اطرافتان و به شما میگذرد، باشید. در زمان حال است که میتوانید کسی یا چیزی را به خود جذب کنید، نه در گذشته یا آینده.
4) نگذارید با کمبود انرژی مواجه شوید. اگر امکانات برایتان فراهم باشد، همه کار میتوانید انجام دهید. اما باید اول با گسترده کردن مرزهای خود، بالا بردن استانداردها و حل مسائل و مشکلات مربوط به گذشته موانع را از سر راهتان بردارید. تا آماده نباشید، قدرت جذب کردن به سراغتان نمیآید، پس خود را آماده کنید.
5) بر پیروزی فائق شوید. اکثر ما عقیده داریم که اگر ما پیروز شویم، دنیا به ما باخته است و اگر دنیا پیروز شود، ما باختهایم. این درست نیست. سعی کنید از جنبهای به مسائل نگاه کنید که همه امکان پیروز و موفق شدن را داشته باشند.
6) بخشیدن، گرفتن است. کاملاً صحیح است، لذت در بخشیدن است! همه ما چیزی برای بخشیدن و اهداء کردن داریم. پس شما هم ببخشید. اما اگر فکر میکنید چیز زیادی برای عرضه به دیگران ندارید، سعی کنید مهارتهای جدید یاد بگیرید. وقتی بتوانید کمی از خودتان و هدایایتان را به دیگران اهداء کنید، جذابتر میشوید.
7) خودخواه باشید. بسیار از خود مراقبت کنید. تلاش کنید تا نیازهایتان را برآورده کنید. معمولاً وقتی به چیزی نیاز دارید، از شما فراری میشود. اما شما دست از تلاش برندارید. تا میتوانید پول، عشق، شانس، دوست و ... برای خود ذخیره کنید. با اینکار مثل آهن ربایی خواهید توانست آنچه نیاز دارید را به سمت خود جذب کنید.
8) هوشیاری خود را بالا ببرید. جذابیت پدیدهای بسیار دقیق و ظریف است. تا زمانی که نتوانستهاید هوشیاریتان را درمورد خودتان، اطرافیانتان و طرز تفکرتان بالا ببرید، قادر نخواهد بود آن را به دست آورید.
9) مسئولیتپذیر باشید. ما آن چیزی را به سمت خود جذب میکنیم، که آمادگیش را داشته باشیم. با تلاش و کوشش، خود را برای بهترینها آماده کنید. مسئولیت جذاب کردن خودتان بدون تلاش میسر نیست، اما مطئن باشید که نتیجه خوبی عایدتان خواهد شد.
10) از انجام دادن به بودن تغییر کنید. با دقت به آنچه انجامش میدهید، ببینید به چه کسی تبدیل میشوید. از چه رو اینکار را انجام میدهید، عشق یا ترس؟ چطور میتوانید این را بفهمید؟ از نتیجه کار.
حال، سوال این است ... برای لذت بردن از یک زندگی راحت، ساده، آرام، با برکت، غنی و پرموفقیت، چه کار میکنید؟ آیا برای به دست آوردن زندگی دلخواه خود حاضرید به هر کاری تن دهید؟ حتی اگر اینکارها با آنچه اکنون میکنید کاملاً مغایر باشد؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 18:44 توسط مهراور |
|
|
جواب هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار!!!
جواب سلام را با علیک بده جواب تشکر را با تواضع بده جواب کینه را با گذشت جواب بیمهری را با محبت جواب ترس را با جرات جواب دروغ را با راستی جواب دشمنی را با دوستی جواب زشتی را با زیبایی جواب توهم را به روشنی جواب خشم را با صبوری جواب سردی را به گرمی جواب نامردی را با مردانگی جواب همدلی را با رازداری جواب اعتماد را بیریایی جواب بیتفاوتی را با التفات جواب یکرنگی را با اطمینان جواب مسولیت را با وجدان جواب خواهش را بیغرور جواب دورنگی را با خلوص جواب بیادب را با سکوت جواب نگاه مهربان را با لبخند جواب لبخند را با خنده جواب دلمرده را با امید جواب منتظر را با نوید جواب گناه را با بخشش و جواب عشق چیست؟ جز عشق
همیشه پاسخ به های، هوی نیست. جواب خوبی را با خوبی بده و جواب بدی را هم با خوبی بده هیچ وقت جواب سربالا نده. هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار مطمئن باش هر جوابی که بدهی یه روزی یه جوری یه جایی به تو باز میگردد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 19:6 توسط مهراور |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 18:50 توسط مهراور |
|
|
فرق عشق با ازدواج
شاگردی از استادش استاد در جواب گفت: به گندمزار برو و پر خوشهترین شاخه را بیاوراما در هنگام عبور از گندمزار، به یاد داشته باش كه نمیتوانی به عقب برگردی تا خوشهای بچینی . شاگرد به گندم زاررفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشههای پرپشتتر میدیدم و به امید پیدا كردن پرپشتترین، تا انتهای گندمزار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین ... شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمیتوانی به عقب برگردی ... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین . و این است فرق عشق و ازدواج ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 14:56 توسط مهراور |
|
|
عشقم نوروزت پیروز باد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 11:5 توسط مهراور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|